1.
شنیده ای عابدی از حصار معبدش شکوه کند؟
یا عقابی از بلندی قله ها بنالد؟
آیا دیده ای نهنگی از گودی اقیانوس بترسد؟
پس چرا من از چشمان تو میترسم؟
2.
سایه ها صاحبشان را می جویند
چرخ ها محورشان را
رود ها بسترشان را
دود ها شعله شان را
و من تو را
3.
فانوسی به ستاره ها سوگند خورد که زنده می ماند
صبح معلوم شد...
4.
نمی دانم ما دو رودیم
که به ساحل هم رسیدیم
یا یک رود با دو ساحل
یا یک ساحل
5.
درخت پیری به باد گفت
این برگ ها تنها تو را آواره تر میکنند
میوه ای بچین، یا دانه ای بکار
6.
ماهی در تنگ می رقصد
قلب در قفس می تپد
گل سرخ بر لبهای تو میشکفد
وقتی میخندی
7.
کلیدی که فکر کند همه ی قفل ها را برای او ساخته اند
هیچ وقت قفلی را باز نخواهد کرد
اما کلیدی که فکر کند او را برای همه قفل ها ساخته اند
بالاخره قفلش را باز خواهد کرد
8.
با چشمان بسته می شود نفس کشید
ولی با دهان باز نمی شود خواب دید
9.
با کوه ها کشتی میگیرد
از سخره ها می پرد
از آبشار ها می گذرد
تا کمی ابر برای تو بسازد
هوا
10.
اولین خانه ای که در داشت را
اولین انسانی ساخت که از غار بیرونش کرده بودند